چهارساله بودی:پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده
پنج ساله بودی:اون خیلی قوی وباهوشه
شش ساله بودی:پدرم از پدر تو باهوش تره
هفت ساله شدی:بابای من از بابای توقوی تره
هشت ساله شدی:همه چیز رو هم نمی دونه،خیلی چیزهارونمی دونه
ده ساله شدی:اون موقعها که پدرم پسر بچه بود همه چی فرق میکرد
دوازده ساله شدی:پدرم هیچی در اینمورد نمیدونه.پیر شده بچگیش یادش نمیاد
چهارده ساله شدی:زیاد حرفهای پدرم روتحویل نگیر ،خیلی پرته
هجده ساله شدی:درک نمیکنه!نمی شه هرحرفی رو بهش زد.شوت میزنه
بيست و يك ساله شدی:به طور مایوس کننده ای پدرم هیچی حالیش نیست
بيست و پنج ساله شدی:بد نیست ازش بپرسم نظرش دراین مورد چیه.هرچی باشه تجربه داره
سي ساله شدی:ترجیح می دم با پدرم مشورت کنم
چهل ساله شدی:موندم چطوری تونست از پس این کار بر بیاد.چقدر عاقله
پنجاه ساله شدی:حاضرم همه چیزمو بدم که پدربرگرده تا من بتونم باهاش حرف بزنم
Showing posts with label يا حق. Show all posts
Showing posts with label يا حق. Show all posts
Tuesday, January 16, 2007
Subscribe to:
Posts (Atom)